جهان پس از بحران‌

جهان پس از بحران‌

جهان پس از بحران‌های پیاپی چند سده‌ی اخیر شاهد بروز اشکال نوین علایق و سلایق سیاسی بوده است. با اوج‌گیری این بحران‌ها در چند دهه‌ی اخیر تنوعات و تناقضات بسیاری در رفتار و پندار و گفتار سیاسی شکل گرفته است. کوتاه بودن بازه‌ی زمانی شکل‌گیری این متناقض‌نماها تا بدین حد بوده که از عدم ثبات روزافزون خرد سیاسی جمعی نوع بشر حکایت دارد. قطعا اوج این سردرگمی و نوسانات فکری _ رفتاری را بعد از انتخابات ریاست جمهوری امریکا شاهد بودیم. بازگشت ارزش‌های قومی‌_نژادی و مذهبی در راستای تهییج توده‌ها جهت هویت‌یابی سیاسی در سال‌های اخیر چه در غرب و چه در شرق به گفتار جدیدی در حوزه‌ی سیاست موجودیت بخشیده است. بخشی از تمکین به نشانه‌های جدید بکاررفته در گفتار سیاسی انتخابات امریکا، نفی سیاست‌زدایی و خنثی‌سازی مستتر در نظام‌های لیبرال بوده است. تداوم سیاست‌های سابق از سوی منادیان تغییر چه در امریکا و اروپا و چه در شرق از سال‌ها قبل به گرایش توده به زبان پوپولیستی و محافظه‌کارانه‌ی نو شدت بخشیده است. اینکه ترامپ جهت جلوگیری از مرگ نهادها و رویه‌های سیاسی نظام حاکم به بدعت کلامی خویش در سیاست داخلی و خارجی جامه عمل خواهد پوشاند امری است که گذر زمان و کنش افکار عمومی آنرا مشخص خواهد نمود. در صورت وفای به عهد، دیگری سازی‌ها و غریت سازه‌ای منازعه آمیز بیشتری را در سطح جهان شاهد خواهیم بود.
انتخاب احمدی نژاد در ایران، شکل گیری داعش در خاورمیانه و تجدید حیات نئوبعثیزم و التقاط اسلام گرایی لیبرال (اسلام اروپایی) با ملی گرایی رادیکال ترک در ترکیه، رشد مقبولیت راستگرایان در اروپا و شکل‌گیر.ی دموکراسی توده‌ای در غرب همگی پیش نمونه‌های ترامپیسم هستند. با مروری اجمالی بر شکل گیری خرد سیاسی نوین در خاورمیانه، پس از شکل گیری جبهه ی خلقی موسوم به خط سوم و مقاومت در برابر فاشیسم داعش و سایر نیروهای اشغالگر موقعیت گرای منطقه نمی توان سرنوشتی دیگر را برای بانیان این گفتار سیاسی جدید متصور بود.
هر چند به طورمعمول و نسبی تاکنون پیروزی راستگرایان در غرب و امریکا این فرصت را برای راستگرایان ایرانی فراهم آورده است تا از پایگان عاطفی و هیجانی بیشتری در راستای جذب توده و نخبگان سیاسی، نظامی، اقتصادی برخوردار گردند؛ اما نحوه و نوع مشارکت سیاسی_انتخاباتی خلق های ایران در انتخابات اخیر نمایانگر نوعی گذار از عاطفه و هیجان توده ای به سمت خردورزی مدنی _ جمعی در این کشور بود. با ابراز تاسف باید گفت این مهم هیچگاه از سوی دولتمردان در مسند قدرت درک نگردید و پس از اتمام پروسه ی انتخابات به انتظارات واقعی خلق وقعی گذارده نشد. این در حالی بود که ایران می بایست با توجه به معضلات عدیده ی اجتماعی اقتصادی و تفرق سیاسی_ هویتی بالاخص در چند سال اخیر با استمداد به آری گویی خلق به مسئله‌ی “تغییر” در انتخابات سال 1392 گسستی همه جانبه را در سیاست داخلی و خارجی خود شکل می داد و از این رهگذر با توسل به رویه‌های دموکراتیک هویت نوینی را در خاورمیانه کسب می نمود. اما تداوم همان سیاست پیرو شده در امریکای بعد از بوش را در ایران بعد از احمدی نژاد نیز شاهد بودیم.
نحوه ی تعامل خلق های ایران با مسائل و تغییر و تحولات در سطح جهان و بالاخص واکنش آنان به اتنخابات در اروپا و امریکا از نوعی خردورزی‌ای متمایز حکایت دارد. به این معنا که با هیجان بخشی و استثمار عاطفی و جنگ افروزی در خارج از مرزها و پرداختن به موضوع “تغییر” صرفا در بازی‌های کلامی، نگاه به درون ایرانیان از سوی هیچ نیرویی غیر‌اجتماعی مصادره نخواهد شد.
عدم تعلق خاطر و عدم استقبال خلق ها از نشانگان خونی_نژادی و قومی واپسگرا و غیر دموکراتیک در انتخابات غرب و بالاخص امریکا و نیز درک نگرش پراگماتیست و ابزارانگارانه ی موجود در زبان سیاسی زمامداران ایرانی نشان از عزم جزم خلق های ایران جهت حل مسائل هویتی، اجتماعی و اقتصادی خویش در داخل دارد. ایرانیان با همبستگی بین خلقی خویش و کنش سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بر مبنای دغدغه ها و زبان عمل مشترک، گوی سبقت را در حوزه ی خردورزی از متولیان سیاست در حوزه ی رئال این کشور ربوده اند.
عدم توسعه ی سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، نقض حقوق بشر و تضییع حقوق بنیادین نظیر حق تعیین سرنوشت سیاسی دموکراتیک خلق ها ،آموزش به زبان و فرهنگ مادری، آزادی بیان و باورداشت ها از سوی دولت و عدم آزادسازی زندانیان سیاسی و عدم رسیدگی به وضعیت این زندانیان واکنشی همه گیر و همه جانبه ای را از سوی تمامی خلق های ایران به همراه داشته است. واکنش جمعی افراد و موسسات غیر دولتی داخلی و خارجی در طلب رسیدگی به وضعیت زینب جلالیان زندانی سیاسی کورد در بند را می توان بارقه ای از این عزم همگانی جهت توسل به نیروی ذاتی خویش توسط ملت های ایران دانست. قطعا ایران نمی تواند با نسبت دادن صاحبان این دغدغه ها به ایادی استکبار و دول متخاصم به تخطئه افکار عمومی پرداخته و از اهمیت موضوع در داخل بکاهد.
با توجه به این ” بیداری خلقی” شکل گرفته در سال های اخیر نیروهای حاکم در ایران راهی جز دموکراتیزه نمودن این کشور بر مبنای هویت یابی های سیاسی نوین خلق های این کشور در پیش رو ندارند؛ که از رهاورد آن ایرانی منسجم با هویتی متکثر را شاهد خواهند بود. و تمرین دموکراسی خلق محور در این جغرافیای سرزمینی به ثمر خواهد نشست. جهت نیل به این مهم می باید بر نیروی ذاتی خلق های ایران تکیه نموده و “صدای آنان را بشنود”. و گرنه با ایجاد اختناق و توسل به نیروی سرکوب داخلی و اعطای امتیازات “ننگین” به نیروهای خارجی جهت خرید زمان بیشتر و پذیرش برنامه های نئولیبرالی آن بر میزان بحران داخلی خویش افزوده وباید سرنوشت عراق و سوریه را در انتظار بنشیند.
قطعا آنچه که در این مقاطع سرنوشت ساز انتظار می رود اتحاد بیشتر خلق ها، نیروهای دموکراتیک و آزادیخواه، افراد و اقشار آزاده با هر مرام و مذهب و تعلقات ملی و اقتصادی است تا از این رهگذر از رنج ملت های ایران در تمرین دموکراسی، تساهل و مدارا و مسئولیت پذیری جمعی و متقابل صیانت به عمل آید.
مجلس حزب حیات آزاد کوردستان (پژاک)

مطالب مرتبط