رویدادهای آیندە منطقە بە چە سمت و سویی خواهد رفت؟
رویدادهای آیندە منطقە بە چە سمت و سویی خواهد رفت؟

رویدادهای آیندە منطقە بە چە سمت و سویی خواهد رفت؟

سیامند معینی – ریاست مشترک پژاک

معادلات و روابط در منطقە،  روزانە متحول می شود و روند ثابت و پایانی وجود ندارد. طالبان در افغانستان با بهره گیری از علایق و احساسات ضد خارجی و احتمالا بر اساس برنامەهای پشت پردە، ابتدا مناطقی که دولت در آنها ضعیف بوده را در اختیار گرفته و در ادامە با دیدن درماندگی دولت و به هم ریختگی انسجام حاکمیت در افغانستان پیشرفت هایی داشته است. طی ۴۰-۳۰ سال اخیر، حرکت های جهادی، فعالتر و بسیج گرتر بودەاند تا حرکت های قومی و ناسیونالیستی. در خاورمیانە بیش از ٤٠ سال است که حرکت های جهادی جایگزین حرکت های ملی شده‌اند.  بعد از جنگ اول جهانی و با عهدنامه سایکس_ پیکوت، موج اول دولت_ ملت سازی در خاورمیانه اوج می گیرد که بیشتر برساختەی استعمار بریتانیا، فرانسه و البته با اطلاع روسیە بودە است. بعد از جنگ جهانی دوم، تثبیت و ادامە روند دولت_ ملت های کوپی شدە کلونیالیزم اروپایی در قالب مدرنیتە سرمایەداری، بر بستری نادمکراتیک و مرکزگرا توسعە یافتند.  روند توسعەی نامتوازن و غیر طبیعی مدیریت دولتی از منظر جامعەشناسی،  خود بانی انحرافاتی در سیستم رشد یک جامعە را پدیدار  گرداندند. ورود نیروهای نظامی شوروی بە افغانستان، مداخلات هژمونگرایی سرمایەداری و سرنگونی دیکتاتوری محمدرضا شاە پهلوی کە نظامی چون جمهوری اسلامی ایران را پدید آورد، بستری مناسب برای اقتدارگرایی اسلام دولتی را فراهم آوردە و همزمان خاورمیانە را بە لانە نفوذ بلامنازع حرکت های جهادی و اسلامی تبدیل نمودەاند. ایران، افغانستان، عراق، سوریە، ترکیە، لبنان، اردن، لیبی، پاکستان، دولت های خلیج و قسمی از آفریقا با پشتیبانی قدرت های مدرنیتە سرمایەداری، تبدیل یا خود منشاء حرکت های جهادی و بنیادگرا شدەاند. جهادگرایی بە نوبەی خود معلول درماندگی  دولتهای دست نشاندە سایکس_  پیکویی در داخل و وابسته به خارج است. همزمان در پی نبود آلترناتیو سوسیالیستی و عدالتخواهی، بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و پایان جنگ سرد میان دو بلوک شرق و غرب، بە شیوەای نوستالوژیک زمینەی ظهور را برای بنیادگرایی اسلامی مهیا نمودە است. پاکستان کە همچون کارخانەی  تولید و تربیت جهادی‌های طالبان عمل نمودە،  برای سیاست های ستراتژیک خود در قبال هندوها و احتمالا در آیندە در مقابل سیاست های هژمونگرایی چین در منطقە از آنها استفادە می نماید. ترکیه نیز بعد از بە قدرت رسیدن حزب عدالت و توسعه، با سیاست مسجد سازی، خود را وارث امپراتوری عثمانی میداند و با ارتباط گیری مستقیم با جهادی های خون آشام،  تبدیل بە یکی از پشتیبانان پروپاقرص جهادیها شدە است. چرا کە بە این امر آگاه است کە در این برهەی تاریخی، جهاد و جهادگرایی بسیج گراست و میتوان در اندک زمانی هزاران نفر را از نقاط مختلف جهان در راستای منافع و نیازهای منطقەای و استراتژیک خود بسیج کرد.  گروههایی مانند، داعش، طالبان، جبهەالنصره، احرارالشام و غیرە در راستای منافع هژمونیکی  هموارە مورد استفادەی ترکیە و دولتهای دیگر قرار گرفتەاند.  در این راستا ایران نیز خود یکی از قطبهای این زورآزمایی منطقەای بە شکلی جدید است. با این زمینەی فکری و رقابتی است که جهادی ها در نبود بستر مناسب فرهنگی و دموکراتیک در جامعە کە سبب اصلی آن همانا سیاست استعماری و سیستم های دست نشاندە بودە، موفق شده اند ناسیونالیسم، مارکسیسم و نیروهای مترقی را در جامعە وادار بە عقب نشینی نمایند. لیبرالیسم اشرف غنی و محمدرضا شاە، ناسیونالیسم سکولار نجیب الله یا ببرک کارمل، و حتی نیروهای میانه رویی مانند حامد کرزای به این دلیل شکست خوردند که قادر نبودند یا نمی خواستند متن جامعه را متأثر و متحول  کنند. ارزش هایی مانند آزادی بیان یا برابری زن و مرد که اینها اظهار نمایندگی می کردند هیچ وقت جامەی عمل نپوشید و  هموارە بە شکلی حاشیەای و نمایشی بە آن می‌نگریستند. این مبانی بر بنیان‌های فکری و ایدئولوژیک این سیستم ها استوار نبود. ایجاد دولت ملی در افغانستان از اواخر قرن ١٩ بە بعد با سرکوب و خشونت علیە ملیتهای مختلف آغاز شد و عبدالرحمان خان نقش اصلی در این سرکوب را با همکاری و همپیمانی بریتانیا داشت. قتل عامهای انجام گرفتە  در این دوران و کشتار هزارەها کە بر علیە ظلم و ناعدالتی عبدالرحمان خان شوریدە بودند، بعد از سپری شدن بیش از صد سال هنوز در یادها زندە است.  پروژەی منحوس بریتانیا برای یکدست سازی جوامع موجود در افغانستان  نە تنها جامەی عمل نپوشیدە، بلکە ویرانی و عقب ماندگی روزافزون را برای ملل افغانستان بە ارمغان آوردە است.  با نگاه بە  سیر  این وقایع، می‌توان  رویدادهای امروزین را بە روشنی دید و تحلیل نمود. لذا نمی‌توان  ظهور طالبان را بە شکلی سادە و اتفاقی بیان نمود.  برآمدن طالبان را می‌توان از چند منظر و بعد بررسی نمود. پیشینە تاریخی منطقە و بخصوص افغانستان و ساختار کنونی دولتی آن، که در پی درماندگی دولت اشرف غنی، شکنندگی طبقه متوسط و سقوط  جامعە بە سطح جامعە فقیر و مصرف کنندە از جملەی عوامل این رویدادها بودند. افزون بر آن، دموکراسی وارداتی بدون حضور مردم،  نبود جامعه مدنی، بینش ریاکارانە و کاسب کارانه_ کلونیالیستی قدرت های جهانی بە حل مسائل خاورمیانە کە خود بانی آن بودەاند و همچنین تداخلات مخرب کشورهای منطقەای برای بقای هژمونی سیاسی خود، از جملەی دیگر عواملی‌اند کە  بسترسازی مناسب برای رشد نیروهای واپسگرا را فراهم نمودند تا بتوانند در یک دورە تاریخی ماموریت خود را بە انجام برسانند.

نبود نیروی دفاع ذاتی مردمی در افغانستان و فساد سیستماتیک در راس حاکمیت، وضعیت این کشور را شکنندە نمودە و راە را برای طالبان مهیا نمود کە بدون مقاومت جدی قدرت را در دست بگیرد. خیلی طبیعی است، موقعی کە فساد سیاسی و اقتصادی بیداد می‌کند، هیچ انسان عاقلی حاضر نیست کە جانش را برای حاکمان فاسد بە خطر بیاندازد. مقاومت در برابر یورش گروەهای همانند طالبان و داعش، بدون باور بە عقیدە و دورنمای روشن سیاسی امکان پذیر نیست.  همچنانکە در اشغال موصل در عراق  شاهد بودیم  کە هیچگونە مقاومتی در برابر داعش نشد. شاید برخی ادعا نمایند کە تسلیم نمودن  موصل بە داعش بر حسب یک طرح جهانی و منطقەای بودە است. اما می‌توان بە همان مورد اشارە نمود کە اگر  همانند کوبانی نیروی ذاتی خلقی وجود می‌داشت کە بە تنهایی و با وجود کمکهای بی وقفەی ترکیە بە داعش، مقاومت نمود و بە پیروزی رسید، می‌توانستیم شاهد مقاومت و حماسەای دگربارە و اینبار در افغانستان بود. وضعیت کشورهای دیگر منطقە یعنی عراق، سوریە، لیبی و لبنان از افغانستان بهتر نیست. داعش و طالبان نیروهای مصممی هستند کە در مقابل خود مقاومتی جدی را نمی‌بینند کە بە دلیل فساد و بی کفایتی حاکمان، مردمی مأیوس وجود دارند کە هیچ علاقەای برای مقاومت در برابر این نیروی وحشی را ندارند. وقتی فساد سیاسی در کابل، بغداد، هولیر و بیروت بیداد می کند، کدام سرباز و انسان عاقلی حاضر است جان خود را برای یک مشت حکومت‌گر  فاسد و بی اخلاق بە خطر بیاندازد.

پروژەهای مدرنیتەی سرمایەداری در منطقە و تولد جنگهای نیابتی، فرصتها و تهدیداتی را برای هژمونگرایی دولت _ ملتها بوجود آوردە است کە همزمان این دولتها بدون توجە بە برساخت جامعە و رشد جامعەشناختی این جوامع، خود را درگیر این پروژەها کردە و یا وادار بە مشارکت آن هستند. منطق ویژه جنگ در نگاه بانیان پروژەهای بعد از جنگ جهانی دوم با مفهوم عقیدتی و حیثیتی جنگهای سدە نوزدەهم فاصلە گرفتە و تنها در حیطەی یک پروژە، برنامەهای خود را مدیریت می‌کنند. این بدان معنی است کە اتاق فکرهای  قدرتها و دستگاههای فکری و اقتصادی، بر اساس منطق اقتصادی و استراتژیک خود، دولتهای خود را مامور می‌کنند کە موقعی کە برای این قدرتها از لحاظ اقتصادی مضر باشد، جنگ را برپا کند یا آن را پایان ببخشد.

مسالە کوردها بعد از امضای پیمان لوزان یکی از بغرنج‌ترین مشکلاتی است کە پروژە کلونیالیزم اروپا، بانی اصلی آن بودە و کشورهای درگیر تبدیل بە مجریانی بی ارادە شدەاند کە در نهایت خلقهای منطقە قربانی این سیاست کلونیالیستی شدەاند. بعد از صد سال ذهنیت شوونیزم را در حاکمیت این دولتها ترویج نمودە و باعث ناپایداری جامعە گشتە است. روند رشد طبیعی این جوامع را بە جهتی دیگر سوق دادەاند کە برخلاف روند دموکراتیک گام برداشتە می‌شود. تحلیلاتی کە  بر مدار تئوریهای توطئە استوار گشتەاند، بسیار سادەانگارانە و در عین حال قدر گرایانە است.  بی مسئولیتی تام است کە بپنداریم همە چیز بستەبندی شدە و سرنوشت امور  بە ویژە در دنیای سیاست از پیش رقم خوردە است. اما باید بدانیم قدرتهای جهانی برای پیشبرد سیاستهای خود بر اساس پروژەهای مختلف و ستراتژیک با جدیت کامل کار می‌کنند. برای مثال گروەهای مختلف جهادی بدون پشتیبانی لوجستیکی، تبلیغاتی و اقتصادی قدرتهای جهانی و منطقەای امکان رشد کافی را نداشتند. جای سوال است قبل از رشد داعش چگونە زندانهای عراق و سوریە درهایشان باز شد و زندانیهای خطرناک فرار کردند.  موصل کە تازە تسلیحات جدید را بە قیمت میلیاردها دولار خریداری کردە بود با وجود بیش از پنجاەهزار ارتش عراق و بیشتر از پانزدە هزار تفنگ‌چی حزب دمکرات بارزانی، این شهر بە آسانی تسلیم داعش شد و تراژدی شنگال رقم خورد. اکنون در افغانستان همان سناریو تکرار شدە و میلیاردها دلار پول نقد و تسلیحات نظامی تسلیم طالبان می‌شود. همزمان طالبان از وضعیت  فقر و نداری مردم افغانستان سواستفادە نمودە و در کنار تولید رعب و وحشت، کسب و کاری نظامی و با ایدئولوژی عامەپسند و گوش آشنای اسلامی، برای مردم ستمدیدە افغانستان بە خیال دنیای معنوی دیگر و بهتر بە ارمغان آودە است.  این  کسب و کار همراە با عقیدە کە ساختار قبلی حاکمیت اشرف غنی و کرزای ظرفیت  تولید آنرا نداشتند سبب تقویت حرکت طالبان گشت. مضاف بر این عوامل، طالبان پشتیبانی قسمی از سازمانهای جاسوسی نیروهای جهانی و آی.اس.آی پاکستانی را داراست.

اکنون این پرسش برجستە می‌شود کە بعد از تسلط کامل طالبان بر افغانستان رویدادهای آیندە منطقە بە چە سمت و سویی خواهد رفت؟ آیا طالبان قدرت کافی را خواهد داشت کە حائلی برای هند و چین درست کند یا اینکە دردسری جدی برای حاکمان شیعە همسایە خود یعنی جمهوری اسلامی ایران خواهد بود. بە عقیدەی نگارندە با شرایطی کە جمهوری اسلامی با آن روبرواست یعنی بیکاری، فقر، بی کفایتی در سطح مدیریت خرد و کلان، و انکار حل مسئلە خلقهای ایران، کە مسئلەای بنیادین است، بستر مناسبی برای چالشهای جدی برای حاکمان احمق و بی لیاقت کنونی پدید خواهد آمد کە بە سراشیبی سقوطی خودخواستە خواهند افتاد.

مطالب مرتبط