رژیم استبدادی ایران بر لبه پرتگاه

رژیم استبدادی ایران بر لبه پرتگاه

زیلان وژین
جنگ و رویارویی‌های نظامی و سیاسی در خاورمیانه هیچ‌گاه برنده‌ای نداشته و هیچ یک از طرفین تنش‌ها و درگیری‌ها، سودی از این جنگ افروزی‌ها نداشته‌اند و تنها مردمان و اقشار فرودست و رنج‌کشیده بوده‌اند که در گرسنگی، فقر و خون غوطه‌ور بوده‌اند. قدرتهای غربی و در راس آن آمریکا که استقرار صلح و  صدور دمکراسی را به کشورهای عربی و ایران را بهانه حضور خود در خاورمیانه وانمود می‌کنند، به‌جز اقدامات بی‌ثبات کننده مانند جنگ و تفرقه‌افکنی هیچ اقدامی در راستای امنیت منطقه انجام نداده‌اند ذاتا چنین دغدغه‌ای هم ندارند. این قدرتها از بنیادگراییِ اسلامی و ملی‌گرایی در راستای اهداف خود استفاده ابزاری نموده‌اند تا از این طریق سلطه بی‌چون‌وچرای خود را در خاورمیانه تضمین نمایند و با سیاست پلید “تفرقه انداز و حکومت کن” بر اختلافات و تنش‌ها بین اقوام و ملت‌ها بی‌افزاید.
در روزهای اخیر قرار دادن سپاه پاسداران در فهرست گروه‌های تروریستی توسط دولت آمریکا، علاوه بر واکنش تند دولت ایران، عکس‌العمل‌های متفاوتی در سطح دنیا داشت. رقیبان و مخالفان ایران همچون اسرائیل، عربستان و امارات از این اقدام استقبال نمودند و مخالفان این تصمیم، از تبعات و پیامدهای آن نگرانند. روابط ایران و آمریکا از بدو پیروزی انقلاب سال ١٣٥٧ تاکنون به روال عادی بازنگشته و هر روز ابعاد جدیدی به‌خود گرفته است. پس از روی کار آمدن ترامپ و رویکرد متفاوت دولت او، روابط این دو کشور هر روز بیش از پیش به تیرگی گرایید. پس از اعمال دو دور تحریم اقتصادی علیه ایران، وارد نمودن سپاه پاسداران در لیست ترور روابط این دو کشور را وارد مرحله خطرناکی نمود  که امکان رویارویی نظامی و جنگی تمام عیار را بیشتر می نماید جنگی که سودی برای طرفین نخواهد داشت و به مانند همه جنگهای صورت گرفته در منطقه محصول آن برای مردم فرودست، کشتار، غارت و آوارگی خواهد بود. یکی از اهداف اصلی آمریکا از این تصمیم و فشرده نمودن تحریم‌ها، در تنگنا قرار دادن ایران و تضعیف و انزوای آن در منطقه است. آمریکا از قدرت گرفتن و نفوذ بیشتر ایران در منطقه هراس دارد زیرا در این صورت منافع آمریکا در منطقه خطر قرار می گیرد. سپاه پاسداران خود را با عناوینی همانند حشدالشعبی، حزب الله، زینبیون و فاطمیون در کشورهای عراق، سوریه و لبنان، پاکستان و افغانستان سازمان‌دهی نموده است. هزینه های کلان حضور ایران در این کشورها از بودجه های سالیانه و بیش از نیمی از آن تامین می گردد و یکی از دلایل مهم نارضایتی و خشم مردم ایران در قبال دولت و حکومت از این گونه اقدامات و رویکردهای ماجراجویانه است. درحالی که دولتمردان ایران به تثبیت موجودیت و حضور خود در منطقه می‌اندیشند مردم ایران با انواع و اقسام مشکلات دست و پنجه نرم می کنند و نمود چنین مشکلاتی را در سیل ویرانگر اخیر مشاهده نمودیم که بار دیگر کم کاری‌ها و سوء مدیریت دولت، سیل را به بحران و فاجعه ای مبدل نمود؛ ویرانی صدها روستا و زیرِآب رفتن زمین‌های کشاورزی وضعیت مردم مناطق سیل زده را دشوارتر نمود. سیلاب اخیر وجوه دیگر زندگی مردم از جمله آموزش و فعالیت‌های اجتماعی را نیز تحت تاثیر قرار داده و بجز مسائل اقتصادی و اجتماعی، بحرانهای زیست محیطی، کم آبی و خشکسالی نیز بر بار مشکلات مردم مناطق مختلف ایران افزوده است. در نتیجه سدسازی‌های بی رویه رژیم که بیشتر رویکردی سیاسی است تا اقتصادی، در نقاط مختلف روژهلات کردستان، بسیاری از رودخانه ها و دریاچه ها به تدریج خشک گردیده و کابوس پیش‌بینی شده در زمینه مشکلات محیط زیستی را، امروز نیز می توان با وضوح بیشتری دید. پیداست هزینه قدرت‌نمایی و قدرت‌طلبی رژیم ایران و تقابل و ستیزه جویی با دنیا را مردم پرداخت می کنند. در طول چهار دهه از حاکمیت ولایت فقیه تنها هنگام در تنگنا قرار گرفتن حکومت بوده که نظر و آراء مردم اهمیت ظاهری یافته و آنان به وحدت و “حفظ تمامیت ارضی” فراخوانده شده اند اما در زمان ثروت اندوزی، غارت و اختلاس توسط دولت و حکومت حتی یک لحظه به مردم و مشکلات آنان توجه نشده و به وادی فراموشی سپرده شده‌اند.در آینده ای نه چندان دور پیامدهای تصمیمات و تحریمات آمریکا در قبال ایران را مشاهده خواهیم نمود؛ هر چند ایران در برابر این رویکرد آمریکا سکوت اختیار نخواهد کرد. از ابتدای اعمال دور اول تحریمات اقتصادی، تورم و افزایش نرخ ارز و به دنبال آن روند صعودی هزینه زندگی، مردم را در وضعیت ناگواری قرار داد. از سوی دیگر اعتراضات و نارضایتی‌های اقشار و اصناف مختلف در اعتراض به عدم پاسخ به مطالبات و خواسته‌های آنان هم‌چنان ادامه دارد و دولت تاکنون به اعتراضات مردم پاسخ شفافی نداده و گامی در جهت حل مسائل آنان برنداشته است.
سپاه پاسداران که خود را به اصطلاح ” محافظ انقلاب و دستاوردهای آن” قلمداد می نماید حوزه نفوذ خود را در تمامی کشورهای منطقه تشکیل و تامین نموده است. این نهاد نظامی و ایدئولوژیک رژیم ایران که در تمامی حوزه‌های اقتصادی، تولیدی، حمل‌ونقل، معادن و شرکت‌های نفتی و گازی حضور دارد و بیش از نیمی از این حوزه‌ها در اختیار و تحت کنترل آن است.با استقرار نظام جمهوری اسلامی به بهانه حفاظت از دستاوردهای انقلاب تخریبات فراوانی به بار آورده و علاوه بر مداخله در امور کشورهای منطقه و تشکیل زیرشاخه‌های متفاوت، در داخل کشور هم، با تشکیل نهادهای اطلاعاتی، امنیتی و دادگاه‌های وابسته نیز بسیاری از مردمان بی‌گناه را مجازات نموده است. سپاه پاسداران به عنوان یک ارتش موازی و مخفی ازهمان ابتدا تا به امروز در ترور و قتل عام‌های بسیاری دست داشته و از قلع و قمع مخالفان و منتقدان به اصطلاح “انقلاب اسلامی” هیچ ابایی نداشته و با در اختیار داشتن تمامی امکانات نظامی و اطلاعاتی در تلاش برای کنترل و نظارت بر تمامی حوزه‌های زندگی مردم است تا مبادا کسی در برابر استبداد مطلقه ولایت فقیه اعتراضی نماید و دستاوردهای انقلاب که تنها برای آنان و در انحصار آنان بوده و برای مردم سودی نداشته، به خطر افتد.
با وجود اعمال فشارها و بن‌بست‌های سیاسی و اقتصادی ایران از داخل و خارج، سیاستها و رویکرد ایران در قبال فعالان سیاسی و مدنی هم‌چنان سرکوب‌گرانه و خشونت‌آمیز بوده و این، یکی از علائم یک جامعه استبدادزده است که درآن زمینه نقد و گفتگو و فضای سیاسی حقیقی برای زایش و زیست جامعه مدنی وجود ندارد. رژیم ایران کابوسی ارولی در خاطر مردم ایران نشاند و علاوه بر فشارهای اقتصادی و سیاسی، سالهاست به دلیل پایمالی حقوق فردی و اجتماعی انسانها و مجازاتهایی همچون اعدام همچنان در صدر کشورهای ناقض حقوق بشر قرار دارد.
تاریخ ایران، بخش معاصر آن و به ویژه مدرنیزاسیون ناهمخوان پهلوی و ارتجاع جمهوری اسلامی؛ که از دید برخی غرب زدگانِ شرق‌شناس به عنوان دور استبداد و جامعه کوتاه‌مدت خوانده شده، در واقع نوعی مقاومت فرهنگی و انکار هویت‌های ساختگی‌ست که در مقابل طوفان‌های تمدنی از جامعه محافظت نموده است. مردم آگاه ایران از بیدادگری، فقر، بیکاری، مشکلات و آسیب‌های اجتماعی به تنگ آمده‌اند. اعمال زور و خشونت حکومت، تنها در جهت ایجاد ترس و به سکوت واداشتن مردم در برابر سلطه‌گری است و می‌بایست از خلق ایران که در راستای استیفای حقوق خود مبارزه و تلاش می‌نمایند، دفاع و پشتیبانی نمود. زیرا در تمامی تنش‌ها و کشمکش‌های میان ایران و قدرت‌های منطقه و فرامنطقه، مردم تحت تاثیر پیامدهای مخرب آن قرار می‌گیرند. تبعات تحریمات اقتصادی بر وضعیت اجتماعی و روان‌شناختی جامعه نیز تاثیرات سوئی گذاشته‌اند. بنابراین سکوت، بی‌طرفی و تنها نظاره‌گربودن بر این رویدادها، شراکت در جرم و کمک به بقای فضای خدا-خلیفه، خوف و خنجر است. کنش‌مندی و اکت سیاسی در برابر جنگ نرم انحرافی و فریب‌های نخ‌نما و لوث شده‌ رژیم می‌بایست رادیکال، مستمر و سازمان‌یافته گردد.
دیدگاه پژاک که استراتژی خط سوم را مبنای مبارزات خود قرار داده این گونه است: دولت ایران، تا زمانی که در جهت دمکراتیزاسیون و تغییرات بنیادین گام برندارد، هر روز یک قدم بیشتر به سوی پرتگاه نزدیک خواهد شد و اگر فشار و تهدیدات خارجی هم وجود نداشته باشند، فوران‌های آتش‌فشان خشم جامعه، بدون هیچ چشم‌پوشی و اغماضی، کلبه پوشالی سیستم خسروانی و استبداد چند هزار ساله را به آتش خواهند کشید. نارضایتی‌های داخلی را نمی توان با پیشرفت‌های سیاسی و روابط دیپلماتیک در خارج از میان برداشت. بنابراین عمق مسائل در ایران به مرز بحرانی رسیده و در صورت تداوم و عدم رسیدگی دولت، بر شدت خشم عمومی افزوده خواهد شد.  یک انقلاب اجتماعی و سیاسی که ایران را دمکراتیک و برای تمامی خلق‌های ایران اعم از کرد، بلوچ، عرب، لر و تمامی تنوعات دینی و مذهبی امنیت، آزادی و برابری به ارمغان آورد، نیاز به یک سازماندهی منسجم، اتحاد و هم‌صدایی در مقابل زور و ستم دارد و این گونه می‌توان آینده ای روشن برای ایران و روژهلات کردستان متصور شد.

مطالب مرتبط