همزیستی آزاد دلیلی بر موجودیت خانواده‌ی دمکراتیک
همزیستی آزاد دلیلی بر موجودیت خانواده‌ی دمکراتیک

همزیستی آزاد دلیلی بر موجودیت خانواده‌ی دمکراتیک

اوین زیلان —

از زمانی که ذهنیت اقتدارگرا روند پیشرفت جامعه را تغییر داد و در خدمت منافع مقتدر و استثمارجویانه‌ی خویش قرار داد، دیگر نه زن و مرد و نه خانواده نتوانست به روال عادی حیات خویش ادامه بدهد. نهادی به نام خانواده مجبور بود در خدمت سیاست‌های مردسالارانه و زن‌ستیز نظام قرار بگیرد، وگر نه بغیر از آن شانس موجودیت نداشت. در واقع نهاد خانواده ریشه در خاندان و خاندان‌‌گرایی دارد و بسط و گسترش این نهاد نیز به منظور حفظ پایه‌های خاندانی شرطی اساسی و ضروریست. پیشرفت و قوی ساختن بُن‌مایه‌ی خاندان همزمان قوی‌ساختن و تحت ضمانت قرار دادن نظام مقتدر و زن ستیز دولت‌هاست. به همین دلیل می‌باشد که نظام‌های دولت‌گرا بر حفظ پایه‌های خانواده و بزرگ نمودن خاندان‌ها اصرار و اِبرام می‌ورزند. سست شدن خانواده به‌معنای فروپاشی دولت می‌باشد. برای همین هر فرد روشنفکر و صاحب عقل باید بتواند نهاد خانواده را بخوبی تحلیل نماید. البته وقتی از خانواده بحث به‌میان می‌آید، مسلما به معنای رد خانواده و مخالف تشکیل خانواده دادن در جامعه نیست. اما خانواده با چه مسئولیتی و به چه منظوری تشکیل می‌شود؟، هر فردی باید بتواند بدنبال جواب آن در کنکاش و جستجو باشد. اگر تشکیل خانواده به معنای ایجاد حاکمیت و مالکیت بر زن می‌باشد، البته که دیدگاهی خطابرانگیز بوده و نه تنها هیچ خدمتی به جامعه نخواهد کرد، بلکه بالعکس مبدل به بلای جان جامعه گشته و ابزار دست دولت‌ها می‌گردد. خانواده اگر به معنای شریک شدن در زندگی یکدیگر باشد، پس در تمامی موارد باید با همدیگر شریک باشند. نه اینکه یکی (مرد) مالک و دیگری (زن) مُلک گردد، یا اینکه خانواده و منزل مبدل به قفسی برای زن گردد و مرد نیز نگهبان آن باشد. چیزی که امروزه جمهوری اسلامی ایران بر آن اصرار دارد این است که زن برای اثبات خوش‌خدمتی خویش به مرد باید حتما در چارچوب منزل قرار گرفته و مرد هم همیشه او را تحت‌نظر داشته باشد، که دست از پا خطا نکند. اما نکته‌ای که اینجا جای سوال می‌باشد، این است که چه کسی اعمال روزانه‌ی مرد را تحت‌نظر خواهد داشت؟ آیا واقعا زن و مرد جهت لازمه‌ی حیات نزد همدیگر آمده و تشکیل خانواده داده‌اند، یا اینکه برای تقویت قوای دولت و مبدل به بلای جان همدیگر شدن؟ آنچه را که امروزه تحت نام قدسیت خانواده بدان روایت بخشیده، درست نمودن مدل کوچکی از دولت است. زیرا همان رفتارهایی که دولت در برابر افراد جامعه دارد، در خانواده نیز بترتیب از پدر شروع شده و بعد مادر و فرزند بزرگتر و تا آخر این سلسله مراتب رفتارهای اقتدارگرا تحمیل می‌شود. نظام، از کودکی به افراد جامعه یاد می‌دهد که وقتی بزرگ شدند،‌ بدون هیچ کنجکاوی، علامت سوال و مخالفتی از قانون تحمیل شده پیروی کنند. حتی یک فرزند پسر در سن 3 سالگی نیک می‌داند که چگونه با خواهر چند سال بزرگتر از خودش با برخوردی مردانه رفتار نماید و مردانگی‌اش را با بلند کردن صدا و اخم نمودن به اثبات برساند. در چنین جامعه‌ای خانواده هیچ‌گاه نخواهد توانست دمکراتیک باشد. برابری وجود ندارد. هرکس باید در نقش خویش که برایش تعیین شده، ادای وظیفه نماید. نقش زن نیز در این راستا تامین ذهنیت موجود در هر شرایطی‌ست. برای اینکه این ذهنیت را بخوبی تغذیه نماید، بدون اینکه فکر کند، باید ارتشی از فرزندان بسیار بیاورد. کسی هم از زن سوال نخواهد کرد که او چه می‌خواهد و یا اینکه آیا مایل به حمل فرزند و بدنیا آوردنش هست یا نه؟ چون زن ابزار بچه بدنیا آوردن شده است. گلی که باید در منزل تنها بوی قشنگ داده و به منزل زینت ببخشد. در حالیکه گل نیز برای ادامه‌ی حیات اطراف خویش خارهایی برای دفاع از خویش دارد. دفاع از تداخل و تهاجمات خارجی، ناحقی و ظلم برای ادامه‌ی حیات گل نیز شرطی اساسی‌ست. در حالیکه حتی این حق طبیعی برای زن روا داشته نشده است. نظام اقتدارگرا و زن‌ستیز جمهوری اسلامی ایران حتی سرشت طبیعت را نیز به مقتضای ذهنیت خویش تعریف نموده و رنگ و لعابی شریعتی بدان بخشیده و به خورد جامعه می‌دهد. اگر زن واقعا انسان بوده و جمهوری اسلامی ایران این حق را برایش قائل است، پس چرا اجازه‌ی مشارکت در عرصه‌های مختلف اجتماع را ندارد؟ چرا حق سیاست نداشته و چرا در قانون اساسی ایران از حق و حقوق زن بحثی به میان نمی‌آید، جز در مواردی که تنها مادر بوده و مواردی برای چگونه محکوم‌ساختنش. پس دخترانی که ازدواج نکرده و مادر نیستند، را باید به امان خدا گذاشت؟ قانونی به طور کل ناعادلانه و زن‌ستیز و جنسیت‌گراست. ناحقی و ظلم‌هایی که روزانه در ایران در حق زنان روا داشته می‌شود، اثبات بر هیچ بودن زن در این نظام می‌باشد. هیچ قانونی هم وجود ندارد که از زنان ایرانی دفاع کند. گناهکار یا بی‌گناه همیشه مقصر بوده و بایستی تاوان گناهانش را بدهد. در واقع آنچه را که می‌توان از ذهنیت موجود دریافت، این است که زن بعلت اینکه زن بدنیا آمده، گناهکار است و گسترنده‌ی گناه. برای اینکه بتواند طلب عفو نموده و بخشیده شود، بایستی تنها تابع بوده و خدا را شُکر کند که از طرف مرد مورد لطف قرار گرفته و افتخار بدنیا آوردن بچه‌های بی‌شمار را به او داده‌اند. دولتی که 2 زن را مقابل یک مرد دانسته، هیچ ارزش و حق انسانی برایش قائل نیست، چطور می‌تواند حتی در داخل خانواده از حقوق دمکراتیک زن حرف بزند؟ زنی که در ایران اگر مورد تجاوز قرار گیرد، سنگسار و اگر برای مورد تجاوز قرار نگرفتن از خود دفاع نماید، اعدام می‌گردد، چگونه می‌تواند از حقوق دمکراتیک و انسانی خویش دفاع نماید و بحث از مشارکت‌های اجتماعی نماید؟ در حالیکه در قرآن نیز بوضوح به این موضوع اشاره می‌شود که “زن و مرد با هم یکسان و برابرند و هر انسانی آزاد بدنیا آمده است.” اما نظام جمهوری اسلامی ایران این موضوع را نیز در چارچوب منافع خویش در زیر پرده‌ی شریعت پنهان ساخته و هرگونه حقی را از زن سلب نموده است.

جمهوری اسلامی ایران برای افزایش جمعیت کلان ایران، زنان را تحت منگنه‌ی فشار قرار داده و از هر طرف در تنگنا قرار می‌دهد. از مقدس بودن خانواده‌ای که دولت زن‌ستیز ایران خواستارش است، می‌گوید نه از نقش اصلی زن که پتانسیل پیشاهنگ جامعه می‌باشد. همیشه از حضورش در میدان سیاست واهمه داشته و موجودیت زن در عرصه‌ی سیاست را تداخل و سست نمودن پایه‌های اقتدارش می‌داند. مشارکت زنان در جنگ را موردی غیرممکن دانسته و بعید می‌داند که بتوانند از حق خویش و حتی از خاک و سرزمین‌شان دفاع نمایند. در حالیکه در خیلی از جنگ‌های تاریخی حضور فعال زنان باعث پیروزی در جنگ شده است. بعنوان نمونه می‌توان از جنبش رهایی‌بخش زنان در زمان مشروطیت عنوان کرد که با تلاش و فدارکاری‌های وافر خویش توانستند در سرنگونی رژیم پهلوی و به پیروزی رساندن جمهوری اسلامی ایران دارای نقش بارز و بسزایی باشند. همچنین در زمان داریوش سوم، یوتاب دختری لُر زبان که در کنار برادرش آریو برزن در کوههای بختیاری فرماندهی ارتش ایرانی را برعهده داشته و در مقابل ارتش اسکندر از خاک این سرزمین دفاع نمودند و جانشان را نیز در راه وطن فدا نمودند. و هستند نمونه‌های بسیاری از زنان جسوری چون آنها که دوش به دوش مردان در میدان مبارزه، جان خویش را دادند اما شرف و کرامت خویش را نفروختند و از خویش و سرزمینشان دفاع نمودند.

جمهوری اسلامی ایران عرصه‌ی نظامی، سیاست، اقتصاد و تاریخ را از آنِ خویش دانسته و حضور زنان را در این عرصه‌ها خطر‌ساز دیده و برای سرکوبش از هیچ عملی دریغ نخواهدکرد. زنی که نتواند سیاست نماید، نتواند از حق خویش در هر شرایطی دفاع نماید، از تاریخ خویش آگاهی نداشته باشد و… چگونه می‌تواند فرزندی سالم، آگاه و باتربیت به جامعه تحویل دهد؟! جمهوری اسلامی ایران می‌گوید:( شما فرزند بدنیا بیاورید، تربیش را به انصاف ما بگذارید، آنچنان که می‌خواهیم در مکاتب فکری خویش آموزش خواهیم داد). اما نقش مادری که نظام مقدسش ساخته نیز معنایش را از دست می‌دهد و نقش مادری منفعل را به خویش می‌گیرد. در این اواخر نیز برای اینکه این قدسیت را بیشتر مشروع سازد و بتواند ارتش جاویدان را در راستای تداوم اقتدار و امپراطوریت خویش عظیمتر سازد، از هرگونه تبلیغ، سرکوب و ممنوعیت چشم‌پوشی ننموده و از اعمال آن اِبایی ندارد. در صورتی که جمعیت کنونی ایران نیز هر روز به بهانه‌های مختلف بالای دار اعدام می‌روند؛ فاعل مجهول انجام می‌شود، تحت شکنجه جان خویش را از دست داده و گسترش مواد مخدر نیز که هر روز جان ده‌ها جوان ایرانی را می‌گیرد، دردی بر دیگر دردهای جامعه‌ست. بدون اینکه حتی مسئولین دولتی که امروزه داد از افزایش جمعیت و بدنیا آوردن فرزندان زیاد زده، مسئولیت این همه معضل و آسیب اجتماعی را بر عهده بگیرند و چاره‌ای برای آن بیابند. مواردی ضد و نقیض که باعث می‌شود هر فرد عاقلی از خویش این سوال را بپرسد، نظامی که امروزه نمی‌تواند زمینه‌ی گناه و خرابی را از جامعه بزداید و همیشه سعی دارد با بر دار کشیدن گناهکار نفی از منکر نماید، فردا و فرداها چگونه خواهد توانست امنیت جامعه و فرزندان بدنیا نیامده را تامین کند؟

با محروم ساختن زنان از تحصیل، شغل، مشارکت در عرصه‌های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و… و با ممنوع ساختن سزاریان و مواردی که مانع از حاملگی می‌شوند، سعی دارد زنان را مجبور به بدنیا آوردن فرزندی نماید که هیچ اراده‌ای در آن ندارد. با مبدل ساختن زنان به ماشین بچه‌سازی و ابزاری برای تامین خواسته‌های مرد، ارزشی که زنان بتوانند با آن خویش را ایفا نمایند، باقی نگذاشته‌اند. پست‌ترین رفتارهای غیرانسانی که ـ ‌به‌تمامی اهدافی سیاسی را با خود بهمراه دارند وــ نسبت به زن روا داشته می‌شود، زن را از هویتش دور ساخته و از او موجودی بدون حافظه بر جای گذاشته است. آری! این همان زنی‌ست که جمهوری اسلامی ایران بدان قدسیت بخشیده است. در غیر آنصورت هم این موجود مقدس در یک آن مبدل به موجودی شیطانی گشته که باید خوارش کرد و بر دارش زد.

زنان ایرانی از هر ملت و زبان و دین بخصوص زنان فعال و روشنفکر بایستی در برابر هرگونه ذهنیت جنسیت‌گرای ایران سکوت نکرده و سطح آگاهی علمی و روشنفکرانه خود را بیشتر ارتقا بخشند. تحت هر شرایطی نباید این گونه رفتار زن‌ستیز نظام را قبول کرد. تلاش در راستای ایجاد حیاتی آزاد و دمکراتیک و هم‌زیستی مشترک با احترام متقابل برای هر زن و مرد ایرانی وظیفه‌ای اساسی‌ست و نباید از آن غافل شد. تنها همبستگی و اتحاد زنان ایرانی و ایجاد سازماندهی‌ای منسجم می‌تواند زنان را از موقعیت کنونی رها سازد. نباید به انتظار قانون بی‌قانون جمهوری اسلامی ایران در خصوص زنان نشست که عاقبت هم از لحاظ روحی و هم از لحاظ فکری و هویتی، مرگی بی‌صداست را با خود بئ همراه خواهد آورد. اتحاد زنان در برابر یکدستی و همفکری ذهنیت مردسالار جوابی قابل قبول و شایسته‌ی زنان زحمت‌کش و رنج‌دیده‌ ایرانی‌ست. تلاش برای حضور در تمامی عرصه‌های اجتماعی حق روای هر زنی‌ست و برای بدست آوردنش باید بدیل‌های گرانبهایی در این راستا داد، چون حق گرفتنی‌ست نه دادنی.

مطالب مرتبط