پیوند و رابطه‌ی هستی‌مندی میان هنر و انقلاب وجود دارد

پیوند و رابطه‌ی هستی‌مندی میان هنر و انقلاب وجود دارد

آواشین آوا

یکی از عرصههای فعالیتهای فرهنگی هنر میباشد. تمام ارزشهای فرهنگی بشر در هنر منعکس میشود. هنر، خیال و زبان جامعه است، احیای معناهای از دست رفتهی جامعه است. “بدون هنر نمیتوان از جوامع سخن راند.” به همین دلیل، هنر عرصهی به پراکتیک درآمدن اندیشه و تفکرات جامعه است. هر جامعهای توانمندی خود را توسط فرهنگ به نمایش میگذارد. هراندازه فرهنگ و سیاست بیشتر و بهتر در هم آمیخته شوند و درصدد معنادهی حیات آزادانه و زیبای جامعه باشند، جامعهی مورد بحث شانس موفقیت بیشتری خواهد داشت.

هنر در شکلگیری جوامع در دورههای تاریخی متفاوت نقشی اساسیرا داشته است. نوآوریهای به وجود آمدهی حاصل از نیازهای مادی و معنوی مکمل را برای مقبولیت بیشتر در بطن جامعه نهادینه کرده است. در واقع میتوان گفت هنر و جامعه همزاد همدیگرند، از ابتدای بهوجود آمدنشان تا به امروز در، درهمآمیختگی عمیقی به سر بردهاند. از ابتدای تاریخ، اجتماعی شدن و هنر همزمان با هم رشد کرده و به اوج کمال رسیدهاند. آثار هنری به جای ماندهی تاریخی، هنر را ماندگار ساخته و گویای رمز و راز زندگی آن دوراناند. انسانهای نخستین اجتماعات، درونیات، احساسات، ترسها و آرزوهایشان را توسط هنر بیان نمودهاند؛ توسط نقاشی‌‌دیواریای که درون غارها قبل از شکار حیوانی برای چیره شدن بر روح او کشیده میشد، پیکرهای از مادر که نماد باروریست و حتی ساختن زیورآلاتی از دندان حیوانی شکار شده که به قبیلهای بهره رسانده است، یا زنی که کشف گیاهی را با رقص به حرکاتی سمبولیک تبدیل کرده و زبان بدن را آفریده است آفرینندگی همسوی هنر با جامعه را بهوجود میآورد.

هنر آزاد هنری است اکولوژیک که با تمام عرصههای زندگی آدمی در ارتباط باشد. هنر، جامعه و طبیعت در جوار هم، ذهنیتی تماما اکولوژیست را میآفرینند. عبادت، حس مسئولیت و همزادپنداری در برابر طبیعت با هنر بیشتر و عمیقتر میشود. دلیل اینکه هنر در روزگار ما دچار انحراف اخلاقی گشته این است که ارتباط خود را با جامعه از دست داده است از معنویات آن، اندیشه و زبانش بریده و منفصل شده است. هدف سیستم سلطهطلب این است که هنر را از وظیفهی اصلیاشکه ارضای نیازهای روحی و تعالی دادن روح جهت زندگیای بر پایهی اخلاقیات جامعه استبه ابزاری برای کسب سود، منافع و جایگاه مبدل سازد، هنر را به سلاحی برای منحرف و متلاشی کردن فرهنگ یک جامعه و جهت دهی آن طبق هدف مد نظر خود تبدیل کند. نهایتا آن را به یکی از ابزارهایی در خدمت سلطه طلبی سیری ناپذیرش مبدل سازد. که تا حدودی هم در راستای هدفش موفق عمل کرده است.

سیستم سلطهطلب با یافتن راهی برای نفوذ کردن به درون جامعه و به خدمت گرفتن ارزشهای فرهنگیاش از جملە: زبان، اقتصاد، هنر، علم و تکنولوژی خواستار فروپاشی جامعه و نیروی اتحاد او میباشد. اگر جامعه بر بنیاد ارزشهای فرهنگی رویهی سیاست دموکراتیک اتخاذ کند، خواهد توانست ضامن آیندهای زیبا برای نسلهای آینده باشد. اجتماعات مردمی با ارادهی آزاد و انگیزهای انسانی در بنا نهادن زیرساختهای سازماندهی جمعی و عقیدهای میتوانند منحرف کردن جامعه را غیرممکن سازند.

خلقهای ایران که از طرف قدرتو نظامهای حاکم ادوار مختلف تاریخی در بسیاری از تشکلات، روساخت و مناسباتش تحت فشار قرار گرفته و دچار استهلاک گشته اند، بیشتر با هنر توانسته هویت خویش را بیان نماید این نیز قدرت هنر را نشان میدهد. بدین صورت، جامعه توسط هنربه دلیل ویژگی پویایی و پیوند حیاتی او با روح انسان، قتلعام را نپذیرفته و گاهی حتی توانسته آن را بیتاثیر نماید. مبارزه در عرصهی هنر در برابر نظام استعماری را نمیتوان کوچک انگاشت. در جوهر هنر، قدرت بیان خارقالعادهای وجود دارد. هنرمند میتواند از طریق عرصههای هنری ازجمله: موسیقی، نقاشی، ادبیات، سینما و تئاتر، پیکرهسازی واعتراضات و دنیایی را که خواستار آن است بیان کند و به این شکل هنر میتواند مانع از سلطه و قدرت گردد. فعالیتهای فرهنگی و هنری در مسیر مبارزهی احیای روح ملی و هویت مند کردن جامعه ایفای نقش میکنند. وضعیت برای عرصه فرهنگ و هنر خلقهای ایران تابه حال به گونهای آشفته و غریب بوده است که راه برون رفت از آن با ساختار و نظام فکریای که تا کنون بر سر کار بوده دشوار و دور از دسترس مینمایاند. این نظام سعی در مقابله با شکل گیری آگاهی سیاسی خلقها دارد. جامعه هراندازه به آفرینش اجتماعی، فرهنگی و سیاسی بیشتری دست بزند به همان اندازه به هویتخویش نزدیکتر میشود.

شرق(روژهلات) کردستان مملو از چیدمان هویتی و همزیستی فرهنگهایی اصالتمند(اصیل) و غنی است که آفرینشگر زیباترین فرمهای اجتماعی برای انسان بودهاند. همین چیدمان فرهنگی و تاریخی مجموعهای از زیباترین اجتماعات را آفریده است. مراحل مهم دگرگونی ساختارهای اجتماعی با تلاشهای هنری برجستهتر میگردد. با افکاری دموکراتیک و به اشتراک گذاشتن این فرم های نو و زیبای اجتماعی امکان زیباتر ساختن جامعه وجود خواهد داشت.

پیوند و رابطهی هستیمندی میان هنر و انقلاب وجود دارد زیرا هنر منعکس کنندهی ارزشهای فرهنگی جامعه است و زمانی که ارزشهای فرهنگی یک جامعه دچار انحراف گردد، جهت اصلاح و دگرگونی انقلاب رخ میدهد. جنبهی هنر و شور انسانی و تعالی اجتماعی از رهگذر انقلاب برجستهتر میگردد. انقلاب پیش از تحقق و در آستانهی تجلی در اندیشهی اجتماعی نیازمند هنر و ادبیاتی است که نسبت به انتقاد و رفعش تلاش نماید و هنر را به خدمت تعالی هرچه بهتر جامعه درآورد .

این در حالیست که فشار و تنگناهای موجود و مسلط بر فضای هنری در کردستان، هنرمندان را چنان متاثر نموده که هر لحظه ممکن است به مثابهی یک کوه آتشفشان فوران نمایند. در موضوع هنر برای خلق یک خیزش لازم است. تنظیم جامعه برای خیزش نقش تاریخی و بس مهمی دارد. شرایط و ذهنیت برای تراژدیو انحراف اخلاقیای که سیستم سلطه طلب به وجود آوردهفراهم است. هنرمندان میتوانند در مقابل سرکوب و اختناق، سانسور، سیاه نماییای که مدتهاست با آن روبهرویند به پا خیزند.

تشکلهای جامعهی مدنی بدون دخالت هیچ سازمان یا ارگانی میتوانند با همکاری همدیگر کمونهای آزادانه تشکیل داده و با موفقیت خواهند توانست نقش انقلاب دموکراتیک را بر صحنهی تاریخ بنگارند. همبستگی و ارتباط جامعه و هنرمندان جهت حرکتی دموکراتیک امری ضروری است. این همبستگی و ارتباطات از طریق گردهمایی هنرمندان، پیشاهنگی در تاسیس انجمنهای حقوق بشری، خانهی زنان، تاسیس انجمنهای مشترک زنان، جوانان و نوجوانان وکودکان، تاسیس مکتب های آزاد هنری، راهاندازی گالری و فستیوال ها وبدون وابستگی به هیچ حزب، ارگان و سازمانی میتوانند راهگشای دموکراتیزاسیون شوند. بە ویژه فعالیت های زنان میتواند تاثیر بسزایی داشته باشد. هدف از تشکیل این کمونها پررنگ کردن وجه اجتماعی هنر است. هنر باید از فردی بودن که امروزه به آن دچار شده بیرون آید و در راستای مسائل اجتماعی فعال شود. هنر وجدان بیدار جامعه است. زمانی که از جامعه بریده شود به سمت فردی شدن راه مییابد و حتی میتوان گفت از فردی بودن هم گذار خواهد کرد و به درجهای بسیار اسفناکتر میرسد. از حقیقت خط هنری دور میشود، به هنری سطحی نگر، کوتاه مدت و تجاری تبدیل میشود. با گردهمآیی در کمونهای ذکر شده تشخیص معضلاتی که جامعه را مورد تهدید قرار میدهد، ریشهیابی و دستیابی به آلترناتیو و شیوههای چارهیاب جهت حل آنها، گامهای نخستین محسوب میشوند. گامهای بعدی پلان کردن طبق حوزه فعالیتهای مربوطه میباشد. در نهایت با راهاندازی گالری و فستیوالها، همچنین بهره بردن از فضاهای مجازی برای در انظار قرار دادن آثار، ایجاد فضایی برای به اشتراک گذاشتن افکار، انتقادات و پیشنهادات در میان مردم و هنرمندان تأثیر چشمگیری در ارتقای آثار بهوجود میآورد.

اگر این ثروت فرهنگی سازماندهی گردیده و در راه تحقق ارزشهای آزاد و منافع خلقی به کار آید قادر به پیشاهنگی برای همهی خلق های منطقه خواهد بود. میتواند بهترین نمود از احیای جامعهی پویا و دموکراتیک ایران باشد.

مطالب مرتبط