ژن، ژیان، ئازادی، فریادی از جنس امید
ژن، ژیان، ئازادی، فریادی از جنس امید

ژن، ژیان، ئازادی، فریادی از جنس امید

رزرین کمانگر

بیش از چهل روز است که صدای خانه و خیابان در هم آمیخته، بیش از چهل روز است که شعار ژن،ژیان، آزادی طنین انداز شده در سراسر جهان، بیش از چهل روز است که مقاومت و مبارزه در شرق کوردستان و ایران، رنگ و بویی ویژه به خویش گرفته است، اما سوال اصلی اینجاست که تفاوت این چهل روز مبارزه، این چهل شب مقاومت در چیست؟ بک گراوند این مبارزات به کجا بر می‌گردد؟ چه فاکتوری است که این پروسه‌ی درحال جریان را گامی فراتر از اعتراض و قیام برده و آن را به‌سوی انقلاب سوق داده است؟ و در اصل تفاوت و تمایز این قیام و خیزش با خیزش های دیگر در چیست؟ در این مقاله سعی بر آن است که به ابعاد مهم شعار، همبستگی زنان و کل آحاد جامعه، و پیشاهنگی زنان در پروسه‌ی انقلاب پرداخته شود. کوردستان، دارای جغرافیایی گسترده، فرهنگی کهن و تاریخی ارزشمند می‌باشد، فرهنگی که نسل به نسل و سینه به سینه تا به امروز آمده‌است، فرهنگی که ماحصل حقیقتی است که سال‌ها زیسته شده است. پس در نتیجه‌ی چنین تاریخی کهن و فرهنگی ارزشمند و غنی، جامعه‌ای بنیاد می‌شود که از واژگانی همچون  آزادی،صلح، آرامش و همزیستی خلق‌ها به دور نمی‌باشد. در عین حال با رجوع به تاریخ، بار دیگر مشاهده می‌کنیم، همین جوامع که سال‌ها در کنار همدیگر زیسته‌‌اند، هیچ‌گاه سر تسلیمت در برابر فشار، هجوم و حملات دولت‌- ملت‌ها نیاورده‌اند! پاسخ آن نیز همان فرهنگ حیاتی است که سال‌ها میان خلق رایج بوده و تا به امروز نیز آمده است! حاکمیت در ادوار گوناگون و با سیاست آسمیلاسیون و جنگ ویژه‌ای که به راه انداخته، سعی داشت که تمام تفاومندی‌ها را یکدست سازد و از هویت راستین‌شان دور سازد. آنجاست که واژه‌هایی همچون قیام، اعتراض، مقاومت و مبارزه نیز به ادبیات خلق افزدوه شد .

حال اين روزهاي مبارزه در شرق کوردستان در اصل آشکار نمودن همان حقيقت نهف‌ه‌اي است که سال‌ها زيسته شده است. حقيقتي که از زن و مرد و پير و جوان کمر همت به زنده نمودن دوباره بسته‌اند، حقيقت زيسته‌شده‌ي خودشان است که نظام اقتدارگراي مردمحور سعي در سرکوبش دارد و تکيه نمودن به اراده‌ي ذاتي خويش!

نگوييم اعتراض، آنچه که روي ميدهد، انقلاب است

بدون شک، هيچ‌کدام از ملت‌هاي ايران، از فرهنگ مقاومت و مبارزه بدور نيستند! بويژه در چهل و چندسال گذشته، همواره تمام اصناف، اقشار و آحاد جامعه، اعتراضات خويش را به شيوه‌هاي گوناگون بيان داشته‌اند، اما آنچه اين خيزش را از سايرين متفاوت و متمايز ساخت، را مي‌توان از ابعاد گوناگون مورد بررسي قرار داد. اولين پيامي که ما از اين خيزش دريافت نموديم، انقلاب ذهنيتيِ صورت گرفته در اين مدت بود! در اين مدت ما شاهد نبرد دو جبهه و دو ذهنيت بوديم، يکي جبهه‌ي آزاديخواهانه که صلح،آرامش، برابري و حياتي آزاد را مبنا قرار مي‌دهد و ديگري، جبهه‌ي حاکميتِ ديکتاتور که پايه‌اش بر اساسِ خشونت، ستم، تبعيض و سرکوب بنا نهاده  شده است. پيشاهنگ جبهه‌ي آزاديخواهانه‌، زنان و جواناني هستند که براي آزادي جامعه‌شان جانفشاني مي‌کنند، سمبل و نمادِ جمهوري اسلامي نيز، پيرسالاراني هستند که خود را محور و مرکز قرار داده‌اند و ديگران را در حاشيه! بدون شک، ساير اقشار جامعه، در کنار زنان و جوانان جامعه، قرار خواهند گرفت. علاوه بر تمامي اين موضوعات، خلق هاي ايران، با پيشاهنگي زنان، مطالبات خويش را بطوري شفاف و روشن بر زبان آوردند، آنها خود پيشاهنگان تمام تغيير و تحولات گشتند و از حاکميت، هيچ انتظار تغيير و تحول نداشتند. اين يعني اينکه جامعه بر نيروي ذاتي خويش تکيه نموده  و براي آينده‌اش تصميم مي‌گيرد. پس مي‌توان گفت، آنچه روي مي‌دهد، يک انقلاب به تمام معناست.

ژن، ژيان، آزادي، سه واژهي در هم آميخته با يکديگر

وجه تمايز بنيادين اين خيزش با تماميِ خيزش‌هاي ديگر در اين است که محور آن را زنان تشکيل دادند. ذهنيت مردپيرسالار و مردمحور ايران، از نيروي زنان در هراس بوده است، در تمام ادوار حاکميت در ايران و بويژه پس از انقلاب 57 ، زنان مرکز تمام تهاجمات و حملات حاکميت بود‌ه‌اند، از همين رو تمام عرصه‌ها را به عرصه‌ي اعمال ستم و خشونت عليه زنان مبدل ساخته‌اند. تعاريف بسياري که گاه جامه‌ي قانون پوشيده‌اند، گاه پيراهنِ سنت و آداب و عرف، همگي زن ستيز بودند. زنان در خانه تا خيابان، از کوي تا دانشگاه، از استاديوم تا هنرکده روزانه با مشکلات و مسائل فراواني دست و پنجه نرم مي‌کردند که اشاره به برخي از آنان، خالي از لطف نيست. افزايش آمار کودک همسري‌ها و قتل‌هاي ناموسي، خود کشي و خودسوزي زنان، گرفتار شدن به دام اعتياد، محروم بودن از حقوق ابتدايي و تن فروشي و … بخش کوچکي از ستم‌هاي نظام عليه زنان است. از سوي ديگر زنان پيشاهنگ بسياري را مشاهده مي‌نماييم که براي دفاع از حقوق خويش روانه‌ي زندان گشته و به بدترين شيوه مورد شکنجه قرار گرفته اند، بسياري از آنان اعدام گشته و بسياري نيز از وضعيت‌شان، اطلاع صحيحي در دسترس نيست. نمونه اش رفيق زينب جلاليان و زنان زنداني ديگر! مي‌توان گفت حاکميت تا کنون سعي داشت، که به شيوه‌ي سرکوب زنان، تعريف خاصي از آنان ارائه‌ دهند، گويي که تنها قرباني هستند و بله قربان گوي نظام. يعني در صورت موافقت، سر تسليم فرو مي‌آورند و در صورت مخالفت، به نام قانون و ناموس کشته مي شوند. اما اين بار موضوع بسيار متفاوت است، اين‌بار زنان، نه تنها خود را قرباني نخوانده‌اند، بلکه گفتند که پيشاهنگ فعاليت براي برساخت حياتي آزاد هستند. آنان بار ديگر سياست مردگي نظام را به جهانيان نشان دادند و همگان را نيز به گسترش مبارزه دعوت نمودند. زنان فرياد زدند، تا مشکل و مسائل زنان، حل نگردد، هيچ مشکلي در جامعه حل نخواهد شد، تا زنان در جامعه آزاد نگردند، آن جامعه نخواهد توانست از آزادي خويش بگويد و اگر مشکل و مسئله‌ي زنان حل گردد، مشکل جامعه نيز حل خواهد شد! از همينروست که شعار ژن، ژيان، ئازادي، توانست درکوتاه مدت، سراسر ايران را در بربگيرد. زيرا که مسئله‌ي ريشه‌اي و بنيادين ايران، مسئله‌ي زنان است و پيشاهنگي زنان نقش به سزايي در تغيير وضعيت کنوني و جهت دهي آن دارد. همانطور که مي‌دانيم، اين شعار خاستگاهي کوردستاني دارد و از فکر، پاراديم و فلسفه‌ي آپويي، نشات گرفته است. شعاري که ماحصل بيش از چهار دهه مبارزه و فعاليت جنبش آزاديخواهانه‌ي خلق کورد است. شعاري که نه تنها به کوهستان و کوردستان و ايران محدود نماند، بلکه جهاني شده است. اما چرا؟ زيرا که فلسفه‌ اي ست که حياتي نو درآن نهفته است. سه واژه‌اي که ارتباط تنگاتنگي ميان شان وجود دارد.. سه واژه اي که همه‌مان را مجبور مي سازد که به حيات و تاريخ زندگي زاگرس نشينان، رجوع نماييم. حضور و پيشاهنگي زن در شيوه‌ي مديريتي محيط اطرافشان، رابطه‌‌‌ي اعجازبرانگيزش با حيات و عدالت برقرار در آن دوران، اين سه واژه را به هم مرتبط ساخته است. پس ميتوان گفت، که اين سه واژه، بر تاريخ و فرهنگ غني و عظيمِ کوردستان تکيه نموده است. اما در مقابل اين حقيقت زيبا، ما شاهد واقعيتي اسفناک هستيم که در سايه ي ذهنيت مردسالار به وجود آمده است. اراده و هويت زنان کمرنگ شده و سرکوب مي گردد و ارتباط زن و زندگي تخريب گشته است، سوال اينجاست، با اين وضعيت آيا مي توان اين زندگي را زندگي ناميد؟ خير، هر روز صدايي خفه مي شود، هربار بدني به آتش کشيده مي شود،  پس در اوج خفقان و سرکوب و مرگ، زندگي چگونه معنا مي يابد؟از همينرو باز تعريف وضعيت زنان و نيروي تغيير آنان براي ايجادِ حياتي آزاد و دموکراتيک اصل و بنيان است. در جنبش آپويي بر نيروي ذاتي زنان، تاکيد شد تا که با تکيه بر اراده و نيروي خويش، راه نجاتي باشند براي رهايي و نجات جامعه از چنگال نظام سرمايه داري. در طول بيش از چهل سال مبارزه، تشکيل حزب، ارتش و علمي مختص به خود، دستاوردي بزرگي است که نه تنها به کوردستان محدود نمانده، بلکه سراسر جهان با شور و اشتياقي عظيم در حال پيوستن بدانند. اين يعني اينکه فلسفه ي آپويي، تغييري  بنيادين در ديدگاه، نگرش و برخورد خويش با زنان، حاصل نموده است و تنها يک فلسفه ي حزبي نيست، فلسفه ي برساخت حياتي آزاد است که فرامليتي است و مرز نمي شناسد.

اتحاد زنان مبارز، حرف اول و آخر اين قيام

برساخت ملت دموکراتيک در مکاني ممکن است که ذهنيت هژمون گرا،فرضيه هاي خود را بر آنجا تحميل ننمايد. ما با نظامي مواجه هستيم که ديکتاتور است، تفاوتمندي ها را نه تنها قبول نمي کند، بلکه آن ها را به عنوان بزرگترين مانع و تهديد نشان مي دهد. اين وضعيت را  درسراسر ايران، هم در دوران شاهنشاهي و هم پس از روي کارآمدن جمهوري اسلامي، شاهد بوده ايم. سياستِ « تفرقه بينداز و حکومت کن» ماحصل چنين ذهنيتي است. از ديد حاکميت، تفاوتمندي ها، اقليت شمرده مي شوند، نام شان خرده فرهنگ است. القاب و عناويني مي گيرند که تفرقه برانگيزانه است. يکي را برتر از ديگري و بقيه را در حاشيه قرار مي دهد و اين دقيقا همان جنگ ويژه اي است که بارها از آن سخن به ميان آمده است. طبيعي است حاکميتي که از اتحاد مردم بترسد،چنين سياستي را انجام مي دهد. اما حاکميت تنها يک طرف قضيه است، طرف ديگر قضيه و طرف تعيين‌کننده، خلق هاي ايران هستند. مشاهده گشت که خلق هاي ايران، از بلوچستان تا کوردستان، از آذربايجان تا لرستان، چگونه، متحدانه مبارزه نمودند و سمبل اين اتحاد و پيشاهنگانِ آن، زنان بودند. در سراسر ايران شعار زن، زندگي،آزادي يکصدا از خانه تا خيابان و از دانشگاه و مدارس تا زندان را در برگرفت! خودِ جامعه نيز به اين سطح از آگاهي رسيده است که در اين دوران، اتحاد را مبنا قرار مي دهد و اين موضوع بسيار مهم است که مسئله ي زنان، موجب گشت که اين اتحاد سراسري ايجاد گردد. مشاهده گرديد، تمام افراد جامعه، اعم از زنان و مردان آزاديخواه، در تلاشند که حياتي آزاد، ايجاد نمايند. به پيشاهنگي دانش آموزان دختر در مدارس و دانشگاه، امروز دانشگاه به مکانِ جستجوي حقيقت مبدل گشته است. اين دانش آموزان هستند که درس آزادي به معلم شان مي آموزند و از آنها مي خواهند که به جمعشان پيوندند و اين يعني هر يک از ما حلقه اي از اين زنجير هستيم.

صيانت از دستاوردهاي اين انقلاب حائز اهميت است

شايد براي هر کسي سوال باشد که آيا زن،زندگي، آزادي مي تواند پاسخگوي تمام مطالبات زنان و کل جامعه باشد؟  و اگر اين اينطور است، چگونه مي توان از آن صيانت به عمل آورد؟ بدون شک، دستاوردهاي اين دوران بسيار است و همه در کنار هم لازم است که براي صيانت از آن فعاليت نمايند. در اين باره نيز همچون جامعه ي زنان آزاد شرق کوردستان«کژار» کمپيني تحت نامِ «زمان دفاع از انقلاب زنان» فرا رسيده است را اعلام نموديم. از آن جهت که زنان در طول تاريخ ايران پيشاهنگ قيام ها و انقلاب ها بوده اند، اما به اهداف و مطالبات شان که همانا آزادي است، دست نيافته اند. اما اکنون وضعيت بسيار تغيير يافته است، زنان  از مبارزات يکديگر انگيزه گرفته و سعي مي کنند هرکجا که باشند، ساکت نمانند. در اين مقاله از انقلاب ذهنيتي گفتيم، ديروز در روژآوا ماشاهد چنين صحنه اي بوديم، امروز در شرق کوردستان و سراسر ايران! مادر شهيد گريه نمي کند، مي رقصد و ميخواند و بلند فرياد مي زند« به من تسليت نگوييد، قيام را گسترش دهيد و انتقام فرزندم را بگيريد». پس وظيفه داريم از آن دفاع نماييم. هر زني در سراسر ايران مي تواند خويش و زنان ديگر را سازماندهي نمايد. کميته هاي زنان در عرصه هاي گوناگون مي توانند پاسخگو باشند، البته که علاوه بر سازماندهي لازم است که زنان داراي نيروي دفاع ازخود باشند. يعني هر فرد يا نهادي همچون بسيج و نهادهاي وابسته به حاکميت که هدف شان تعرض و تهاجم به روح و فکر زنان است، لازم است از سوي زنان شناسايي شود.موضوع مهم ديگري که لازم به ذکر است، اتحاد زنان ستمديده از مليت هاي گوناگون است. هر اندازه اين اتحاد فراوان شود، پيروزي حتمي ميگردد. همين اتحاد زنان در داخل ايران موجب گشت که زنان در خارج از مرزهاي کوردستان و ايران، به پشتيباني از آنان بپردازند.هم اکنون در سطح خاورميانه و جهان و بخش هاي ديگر کوردستان، حمايت هاي بسياري از زنان در ايران به عمل آمد و اين يعني اينکه اين شعار مي تواند پاسخگوي تمام مطالبات زنان در سراسر جهان باشد.

 

منبع: مجله‌ی آلترناتیو دوره‌ی سوم شماره‌ی ١٢

 

 

مطالب مرتبط